شایسته است که دانش انسان بر گفتارش افزون و خردش بر زبانش چیره باشد . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :7
بازدید دیروز :30
کل بازدید :25847
تعداد کل یاداشته ها : 33
93/8/4
3:44 ص
موسیقی
مشخصات مدیروبلاگ
 
محوعلیشاه[0]
درصورت مشاهده ایرادات شرعی و فقری اعلام فرمائید تا اصلاح گردد

خبر مایه

هوحق یاعلی مدد

اَلحَمدُ لله الّذَی جَعَلَ کَمالَ دینهِ وَتَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلایَةَِ اَمیرِالمُؤمِنینَ عَلِیّ بنِ اَبیطالِبٍ عَلَیهِ السّلامُ

ای محو راه گشته ، ازمحو هم گذرکن            چشمی زدل بر آور ، درعین دل نظرکن

دل آینه ست چینی ، با دل چو همنشینی          صد تیغ اگر ببینی ، هم دیده را سپر کن

دانم که برشکستی ، تو محو دل شدستی         درعین نیست هستی ، یک حمله دگر کن

چون شد گرو گلیمی ، بهر دُر یتیمی             با فتنه عظیمی تو دست درکمر کن

از ما نماند برجا جان از جنون وسودا           ای پادشاه بینا ، ما را زخود خبر کن 

ای شاه هرچه مردند،رندان سلام کردند          مستند ومی نخوردند،آن سو یکی گذر کن

 

جان خواهرظهرعاشورا عید اضحای من است

نوبت قربانی و تصد یق رویای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

برسرم جز شور وصل طلعت دادار نیست

عاشقم من عاشقان را دل بغیر یار نیست

جز باویم کارنیست      روسوی اغیار نیست

سالک عشقم شهادت کاس اوفای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

سرنخواهد آنکه مست باده اسرار شد

از جهان بگذشت محو و واله دیدار شد

مظهر انوار شد      برسر ایثار شد

شیرحقم بزم عاشورا دشت هیجای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

عاشقم من عاشقان را با سروبا تن چه کار

سر که اندر راه حق نبود کجا آید به کار

باسر وسامان چه کار    یا که را گردد نثار

بر دلم غم ز انتظار ظهر عاشورای من است

روز سودای من است  روز سودای من است

عزم میدان دارم و اینراه منهاج من است

بحرعشق یارم و این رزم امواج من است

قتل معراج من است    مرگ مدراج من است

شام هجران نیست  لیل اسرای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

بر براق عشق چوعاشورا شود گردم سوار

گر شود از نوک پیکان قلب پاکم زخمدار

سوی میدان رهسپار    صبر کنایدل فگار

کومقام قاب قوسین اوادنای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

گرتو اندر قتلگه بینی مرا با جسم چاک

با تن مجروح اندر آفتاب تابناک

جان سپارم روی خاک     وزعطش گردم هلاک

لطمه برصورت مزن کو بیت الاقصای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

چوبه محمل مکن رنگین تو از خون جبین

چون سرم با ریش خونین بنگری بر نی مکین

ای بتول دومین     جلوه گر چون بدر کین

آیه قرآن روان از لعل زیبای من است

 روز سودای من است   روز سودای من است

می نهد اندر تنور گرم خود خولی سرم

لمعهَ نوری پدید آید ز روی انورم

برسر خاکسترم     وزجبین اطهرم

چون خدا را مظهرستم این تجلای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

زنده سازم قلب راهب چون ز دیرش بگذرم

بگذرد از کیش خود چون گوش دارد از سرم

جا دهد درمنزلم      شرح حال مضطرم

من مسیح دیرم این احیای موتای من است

حبذا زان دم که گردد در ره وصل خلیل

این سر انور که بود او را بفرمان جلیل

زینت افزای نخیل    مهد جنبان جبرئیل

من کلیم اللهم واین طور سینای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

خارجی گر نام من خوانند در شام خراب

غم مخور کاندر ره ترویج دین جد وباب

شامیان از شیخ وشاب    این خطاب مستطاب

عارنبود بلکه از اسماء حسنای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

من به همراه توهستم خواهرا در این سفر

توبپا اینراه کوبی من زپی با کروفر

دارم از حالت خبر    راه پیمایم بسر

آفتاب رهنمایت نور سیمای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

کودکانم را اگر بینی اسیر سلسله

صبر بنما از رضای حق مکن خواهرگله

درفغان و ولوله     حلم دار و حوصله

کاین مصیبت از ازل تشریف والای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

چون روی اندر خرابه کودکان را یار باش

گنج در ویرانه باشد خواهرا سر شار باش

خرم از این کار باش    در غم بیمار باش

کو ولی الله و از امثال علیای من است

روز سودای من است   روز سودای من است

گرسخن گوید سرم در مجلس شوم یزید

در حضور خلق از ظلم و ستمهایی که دید

زیر چوب آن پلید     ای حسینی را امید

جامه اندر تن مدر هنگام شکوای من است

روز سودای من است   روز سودای من است